شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

227

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

اسفنديار به زاولستان رفت و با رستم حرب كرد ، آخر الامر به مكر و دستان رستم دستان هلاك شد ، چنان كه در شهنامه فردوسى گويد : چو رستم گز اندر كمان راند زود * بدان‌سان كه سيمرغ فرموده بود بزد تير بر چشم اسفنديار * سيه شد جهان پيش آن نامدار خم آورد بالاى سرو سهى * و زو دور شد اختر فرّهى نگون شد سر شاه يزدان‌پرست * بيفتاد چاچى « 1 » كمانش ز دست چنين گفت رستم به اسفنديار * كه اى تيغ‌زن ، پهلوان ، نامدار هم‌اكنون به خاك اندر آرم سرت * بسوزم ، دل مهربان مادرت تو آنى كه گفتند رويين تنى * بلند آسمان بر زمين مىزنى به يك زخم برگشتى از كارزار * بماندى چنين بر زمين سوگوار ز گفتار رستم دل تهمتن * بپيچيد چون مار بر خويشتن چنين داد پاسخ كه گردان « 2 » سپهر * ازين گونه بسيار ورزيد مهر جهان ياد دارد ازين صد هزار * فلك را نخستين نه اين است كار بگفت اين و رفت از تنش جان پاك * تن خسته افكنده بر تيره خاك و چون اين خبر به گشتاسب رسيد از فرستادن او پشيمان شد و بر جوانى و حسرت او تضرع و زارى و تفجع و سوگوارى نمود و لشكرى بياراست و از تركان مصاف خواست و بارها ميان جانبين ، پيكارى هول « 3 » و كارزارى مهيب رفت و خلق بسيار و عدد بى شمار در آن عرصه ، عرضه دمار و خسار شدند و چون از آن جنگ مظفر و منصور باز گشت ؛ پادشاهى و سلطنت را بر پسر او « 4 » بهمن بن اسفنديار كه مادرش از اولاد طالوت بود ؛ مقرر داشت و او را وليعهد خود و صاحب عهد و ملك و قهرمان و كارفرماى سپاه و حشم گردانيد و معنى بهمن به زبان يونانى ، نيكو نيت است و او در زمان پدر دانا و مبرز و ناقد و مميز بود و چون واقعه پدر را مشاهده كرد ، شكسته شد و غلبه وساوس بر

--> ( 1 ) - اساس : چينى . ( 2 ) - ج : گردنده مهر . ( 3 ) - ب و ج : هولناك . ( 4 ) - ب : - پسر او .